زندگی من و بابازندگی من و بابا، تا این لحظه: 17 سال و 11 ماه و 27 روز سن داره
محمد منمحمد من، تا این لحظه: 10 سال و 11 ماه و 9 روز سن داره

نگفته هایی در من، برای تو

نامه صد و چهل و یکم

1394/2/10 8:58
نویسنده : الی
986 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عزیز مامان

دیگه دنبالت نمیگردم  چون میدونم تو با تپش های قلبت پیش خودمی

امروز 9 هفته و سه روزته  و من از اینکه به این سن رسیدی خیلی خوشحالم

جمعه هفته پیش یعنی 4 اردیبهشت با بابات و مامانی معصوم راه افتادیم سمت تهران برای دیدار بعدیمون

شب شنبه دل تو دلم نبود و استرس همه وجودمو گرفته بود  همه چیز اعصابم رو بهم میریخت و دلم نمیخواست با هیچکی حرف بزنم

بابات مدام دورم میچرخید ولی نمیتونست آرومم کنه

فکر اینکه خدای نکرده برات اتفاق بدی افتاده باشه دیوونم میکرد

شنبه صبح شد

راه افتادیم سمت شهرک غرب . بابایی احمد هم باهامون اومد که مسیر جدید رو به بابات یاد بده

رفتیم تو قسمت سونو نشستیم و پذیرش گرفتیم .. دلم خوش بود که چون حامله ام زود راهم میده ولی خب انگار همه کسایی که قبل از من نوبت گرفته بودن حامله بودن

بالاخره نوبت من شد.. از قبلش به خانم منشی گفته بودم که اگه میشه همسرم بیاد و صدای قلب نی نی مون رو بشنوه و خانم گنجی هم قبول کرد ولی گفت از پشت در بشنوه  ... برا من همینم کافی بود

بالاخره نوبت من شد ... رفتم رو تخت.. دستگاه رو گذاشتن و بابات رو صدا کردن .. خدا روشکر اجازه دادن که بیاد تو  ... خانم دکتر براش توضیح میداد:

"این ساک جنینه... اینم خودشه ... اینجا قسمت سر بچه است ... ضربان قلب طبیعی داره ... اینم صداش "

نگاه به بابات کردم و از خوشحالی داشتم بال در میاوردم .. اینکه تو این لحظه قشنگ بابات هم کنارمه خیلی خوشحالترم میکرد

گفت به خاطر مراقبت های کافی و داروهایی که مصرف کردید جنین شما از 3 میلیمتر به 21 میلیمتر رسیده و الان هشت هفته و 5 روزته

خدا این روزهای قشنگ  و ساعات قشنگ رو نصیب همه منتظرا بکنه

7 سال انتظار همچین روزی رو کشیدم

تمام استرسهای من همون لحظه تموم شد و یه آرامش جاش رو گرفت ... حالا انگار دلم قرصه که میمونی پیشم

 

پسندها (4)

نظرات (6)

نیکتا
10 اردیبهشت 94 9:08
____________@@_@__@_____@ ___________@@@_____@@___@@@@@ __________@@@@______@@_@____@@ _________@@@@_______@@______@_@ _________@@@@_______@@______@_@ _________@@@@_______@_______@ _________@@@@@_____@_______@ __________@@@@@____@______@ ___________@@@@@@@______@ __@@@_________@@@@@_@ @@@@@@@________@@_____ _@@@@@@@_______@_____ __@@@@@@_______@@_____ ___@@_____@_____@_____ ____@______@____@_____@_@@ _______@@@@_@__@@_@_@@@@@ _____@@@@@@_@_@@__@@@@@@@ ____@@@@@@@__@@______@@@@@ ____@@@@@_____@_________@@@ ____@@_________@__________@ _____@_________@_____ _______________@_____ ____________@_@_____ سلام خاله جون . وبتون خیلی عالیه ! اگر دوست داشتید به منم سر بزنید.خوشحال میشم.راستی با تبادل لینک موافقید ؟ بگید تا لینکتون کنم
مامان امیرعلی
13 اردیبهشت 94 14:10
وای عزیزم واقعا نمی دونم احساسمو تو این لحظه که نامه را خوندم بیان کنم اشکهام بی اختیار داره میاد خودم گذاشتم جای تو با تمام وجود احساس کردم اون لحظه که صدای قلب کوچولوی ناز را شنیدی با تمام وجودم حس کردم که غرور و شادی را تو چشمهای شوهرت دیدی خیلی خوشحالم خیلی باور کن با تمام وجود الهی که همیشه سالم باشی خدا را شکر خیلی مراقب خودت باش
الی
پاسخ
ممنوم از ابراز لطفت منو یاد اون روزا که خبر بارداریتو تو وبت خوندم انداختی اون روزا منم از ته دل برات خوشحال شده بودم
مامی یاسین
14 اردیبهشت 94 11:36
الی عزیز بازم تبریک انشالله خوش قدم باشه خدا نگهدارش باشه
الی
پاسخ
ممنون عزیزم ... دعا کن برام
مامان نفیسه
15 اردیبهشت 94 8:26
همیشه دلتون شاد و لبتون خندون باشه در کنار هم
الی
پاسخ
مرسی مامان نفیس خوش ذوق
مامان نيوشا
17 اردیبهشت 94 9:53
سلام عزيزم مطلب گذاشتم نظر يادت نره
الی
پاسخ
چشم حتما سر میزنم
مامان ندا
17 اردیبهشت 94 11:00
خداروشکر
الی
پاسخ